دکتر سپید بخت : "من فکر می کردم این ماییم که بی اعتقادیم ... ولی نسل شما واقعاً دست همه ما رو از پشت بسته ...! "
مژگان : وقتی آینده ای نداری، مثل اینه که خونه َ ت رو روی آب بسازی ... ما یاد گرفتیم شناگرای خوبی باشیم ...!"
از فیلمِ ایرانی : خانه ای روی آب - 1390
برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 18:50
برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 18:50
آخرش، نه اونی شدم که اونا می خواستن، نه اونی شدم که خودم دلم می خواست ... تو باتلاقِ سردرگمی و پوچی گیر کردم و به هر کدوم از این دو طرف که دست و پا میزنم، بدتر فرو میرم ... بیچاره من ِ تباه شده ی رقّت انگیز ...
برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 18:50
وحشتناک تر از شنیدنِ خبرِ خودکشی یه زنِ جوونِ 25 ساله که درگیرِ پروسه ی طلاق و عدم حمایتِ عاطفی از طرف خونواده ی پدریش بوده، شنیدنِ خبرِ پشیمون شدنش تو لحظه ی آخر -وقتی کار از کار گذشته بود- ــــــــــهِ ...! اینکه سه تا قرصِ برنج خورده بود و تو اون لحظه های دردناکِ آخر، به پدرش زنگ زده بود که کمکش کنن ... خودکُشی یه لحظه َست ... یه لحظه میزنی به سیم آخر و تصمیم می گیری ... مراقب اطرافیانمون باشیم ... نذاریم به اون نقطه ی "بُریدن" برسن ...
روحش شـــــاد ...
برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 18:50
برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 18:50
برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 18:50
به لطفِ مادرخانومی و برخورد دیروزش، بعد از دو سال، دوباره خون بازی رو شروع کردم ... 5 تا ردِ بُریدگی رو مُچِ دست چپم ... امروزم انقدر حالم خراب بود که آقای پدر َم فهمیده بود و نذاشت تنها بمونم ... می دونست دارم به چی فکر می کنم ... به خاطر همین بود که موند خونه و از اون دخترِ خودکشی کرده (پیوست به پُست 327) و پدر بیچاره َش که بعد از رفتنِ دخترش حسابی از نظر روحی پاشیده، حرف زد ... احتمالا نمی خواست سرنوشتِ مشابهی پیدا کنیم ...
برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 18:50
برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 18:50
برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 18:50
برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 18:50